ادريس بن حسام الدين بدليسى
106
قانون شاهنشاهى ( فارسى )
مجرور و متعلّق به « كان » ى مقدّر است . يعنى پناهجويان او از هر درّهء عميقى هستند و معنى بيت : خرّما دربارى كه مانند بيت عتيق است و پناهندگانش از هر درّهء ژرفى آمدهاند . ( مجلهء نشر دانش ، س هفدهم ، ش سوم ، ص 20 ) ( 7 ) ص 7 ، س 3 - قانون شاهنشاهى . . . : شاهنشاه ، مخففّ شاهان شاه است ، يعنى سرآمد پادشاهان كه ذات بارىتعالى ، باشد و كسى را نيز شاهنشاه مىگويند كه ديگران به مدد او پادشاه شوند . ( برهان قاطع ، ص 1236 ) يعنى شاه شاهان و شاهان بزرگ ايران را بدين نام خواندندى ، چنانكه اردشير بابكان را و در اسلام لقب امير عضد الدّولهء ديلمى بويهى ، از خلفاى عبّاسى ، شاهنشاه بود و چون حاصل اين لغت قريب به مضمون ربّ ارباب است ، اطلاق آن بر غير حقّ عزّ و علا ، به قول بعضى از علما كفر است ( آنندراج ، ص 2576 ) به نظر كريستن سن قراينى در دست است كه نشان مىدهد تهمورث ، در نظر بعضى از ايرانيان ، نخستين شاه به شمار مىرفته است . و در برخى از نوشتههاى نويسندگان دورهء اسلامى ، او نخستين شاه نخستين سلسله به حساب آمده است و . . . آوردن فنّ نويسندگى بعدها با ستيز تهمورث با اهريمن مرتبط شده است و بنابر كتابهاى پهلوى ، نهتنها هنر نويسندگى بلكه هفت گونه خطّ را آورده است . در شاهنامه نيز تهمورث ، شاه و قهرمانى است كه ديوان را اسير مىسازد و ديوان در ازاى آموختن رموز خط به او ، از او زنهار مىخواهند . ( نخستين انسان و نخستين شهريار ، بيست و دو ) - ايرانيان در كتابهاى خود چنين عقيده دارند - و خدا از حقّ و باطل بودن آن آگاهتر است . كه نخستين كس كه از فرزندان آدم به پادشاهى رسيد ، كيومرث بود و او برهنه در زمين گردش مىكرد و سى سال فرمانروايى كرد و مسعودى در قصيدهء محبّرهء خويش به پارسى مىگويد : نخستين كيومرث آمذ به شاهى * كرفتش به كيتى درون بيش كاهى چو سى سال به كيتى پادشا بوذ * كى فرمانش به هر جايى روا بوذ و من اين ابيات را از آن روى در اينجا آوردم كه ديدم ايرانيان اين ابيات و اين قصيده را بزرگ مىشمارند و محفوظ مىدارند و تاريخ خويش مىدانند . ( آفرينش و تاريخ ، ص 499 ) در دولت ساسانى افراد طبقهء اوّل را به لقب شاهى مىخواندند و از اين جهت پادشاهان را شاهنشاه مىگفتند . اين طبقه مركب بود از امراى تيولدارى كه در اكناف كشور فرمانروايى مىكردند ، ديگر شاهان كوچكى كه خود را به پناه شاهنشاه ايران كشيده بودند و شاهنشاه در عوض ، شاهى را در دودمان آنها موروثى كرده بود ، مشروط بر آنكه پيوسته سپاه خود را در